سيد محمد باقر برقعى
144
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
كن شكيبائى شعار خويش « خوروش » كو بود * بهر تو سرمايهء با اعتبار زندگى چه مىشد ؟ مىگشت اگر دلبر من رام ، چه مىشد * مىيافت دل از وصل وى آرام چه مىشد مىداد اگر بوسه از آن لعل شكرخاى * مىكرد برون از دلم آلام چه مىشد مىريخت اگر از خم وصلش مى و مىگشت * لبريز از آن باده مرا جام چه مىشد مىگفت اگر با من شوريده ، كلامى * ور بود كلامش همه دشنام چه مىشد مىداد جوانى به سؤال من اگر يار * با نامه و با قاصد و پيغام چه مىشد مىداد اگر خاتمه بر دورهء هجران * مىكرد وفا ، با من گمنام چه مىشد بر كام دل غمزدهام ، چند زمانى * مىگشت اگر ، گردش ايّام چه مىشد مىبود به « خوروش » گرش از لطف نگاهى * ور بخت شدى يار ، سرانجام چه مىشد مدح دانشور سينهء شاعر بهسان بحر پهناور بود * حاصل اين بحر پهناور دُر و گوهر بود ناخدا شد هركه در درياى دانش بايدش * كو اديب و نكتهپرداز و سخنپرور بود شعر زيبا پربهاتر باشد از درّ و گهر * زشت اگر باشد ز هر خرمهره ارزانتر بود هر سخن چون نغز باشد روح مىبخشد به تن * چون شراب كهنه شادىزا و سكرآور بود شاعر شيرين سخن نامش بماند جاودان * تا جهان باشد به پا ، پائيده در دفتر بود